تبليغاتX
سرزمین تنهایی من
دلتنگی های من
سلام.......سلام به همه
سلام به همه شما دوستای گلم
سلام مخصوص به گل ترین
به بهترین
به.....
قابل وصف نیست هر چی می خوام وصف کنم نمی دونم چه طوری
آخه به زبون نمی آد
امروز تولدمه
امروز
.
.
.
اشکام امون نمی ده بنویسم
اشک شوقه
.
.

 

گفتگو با او
سلام خوبی؟
دیگه منتظر جواب سلامت نیستم
دیگه منتظر احوال پرسیه تو نیستم
چی؟
عشق جدید اومده تو زندگیم؟
نه عزیزم
هنوزم عوض نشدی
هنوزم نفهمیدی که عشق لباس نیست که جدید و قدیم داشته باشه
عشق که توئی
فقط می خوام بگم یکی اومده داره زخم های دلمو با حوصله
درمون می کنه
منو به خاطر خودم می خواد
مثل پروانه کنارمه
تولدی که تو هیچ وقت یادت نبود
اون به خوبی یادش بود و به خوبی برام تولد گرفت
یه کیک بزررررررررررررررررررررررررررررررررررگ
با یه کادوی قشنگ
با کلی دعای خوب
من دوستش دارم...خیلی زیاد
آره تعجب کردی؟
این مهرداده که خیلی شاده
امروز بعد 4 سال بالاخره خندیدم
اونم به صورت قهقهه
می دونم داری شاخ در میاری
اما شاخ در میار اونی که تو زندگیته
تو رو واسه خودت نمی خواد
اگه شاخ در بیاری زشت میشی اونم می ره
اون وقت باید بیای باز گدایی عشق
همه الان تعجب کردن
این مهرداده؟
آره این منم
دوستت دارم عشق من
فعلا بای بای

 

گفتگو با خدا
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
چطوری خدا جونم
خدا جونم امسال سورپرایز کردی هااااااااااااااااااا
چه کادویه نازی امسال دادی بهم
کلک خوب بلدی حال بدیاااااااااااااااا
نوکرتم
آغوشت خیلی گرمه
ممنونم که منو راه دادی به آغوشت
ممنون به خاطر همه چی
دوستت دارم

 

 

گفتگو با پدر
سلام بابایی
خوبی بابایی؟
خوبی عزیزم؟
بابا امشب تولدمه...میای تو خوابم؟
تو رو خدا
تولد امسالم به این قشنگی...بیا و قشنگ ترش کن
تو رو خدا بیا بابایی
بابایی می دونم داری گریه الانمو می بینی
بیا بابایی
دوستت دارم

 

گفتگو با دل
سلام
.
.
.
بازم که جواب ما رو نمیدی؟
.
چی؟
با من حرفی نداری؟
باشه هر چی تو می گی
اما نا قلا پرستار ماهی پیدا کردیااااااا
.
.
چی؟
به من چه؟
ای بی ادب حیف تولدمه و امروز کلی خوشحالم
.
.
کاری نداری؟
باشه
دلم داره می گه این جمله ماله یه نفره که خودش می دونه
((دوستت دارم عزیزم))
کاری نداری دل گلم؟
چی؟
از اولم کاری نداشتی؟
ای بی احساس
فعلا بای بای دل گلم

دوستای گلم منتظر کامنت های خوشگلتون هستم
شاید اولین و آخرین باری باشه که منو شاد می بینین هااااااااااااااااااا
پس بدوووووووووووووووووووووووووووووووو کامنت
یا علی




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام...سلام به همه دوستای گلم...خوبین همتون؟
بازم ممنونم از نظرایی که برام گذاشتین
منو دوباره شرمنده کردین
ببخشید اگه باعث شدم به خاطر من ناراحت بشین
واقعا معذرت


.
.
.


گفتگو با خدا

 

سلام خدا خوبی؟
خدا تو این سرزمین تنهایی من چهار تا گفتگو دارم
یکی با توئه
یکی با بابامه
یکی با اونه
یکی با دله
.
.
بابا که جوابمو نمیده
یعنی حقم داره نمی تونه جواب بده
دوست داره جواب بده اما نمی تونه
همین که میاد تو خوابم خودش کلی معرفته
.
.
اونم که خیلی وقته که دیگه جوابمو نمی ده
اصلا یادش رفته من کیم؟
کی بودم؟
چی بهم می گفت؟
چی بهش می گفتم؟
چیا بهش دادم؟
چیا بهم داد؟
الانم که....خوش باشن با همدیگه
خدایا همین الان یه آه از دلم در اومد
به آه من اثری ندی
نمی خوام دامنشو بگیره
.
.
.
دلم که همیشه از من گله داره
خوب حقم داره
من صاحب خوبی واسش نبودم
من....من....
فقط شرمندشم
فقط....
اون حتی دیگه معنیه شرمندگیو نمی فهمه
چیزی ازش نمونده
دیگه اسمشو نمی شه گذاشت شکسته
دیگه لاشه لاشه شده
.
.
.
می مونه گفتگو هام با تو
.
توام که بی خیال من شدی
توام که فراموش کردی مهردادم یه بندته
آره
منم بی خیال تو شده بودم
اما من که مثل تو نیستم
من که خدا نیستم
منم قهر کنم
توام قهر کنی؟
چه فرقی میمونه بین من و تو؟
منم بی محلی کنم...توام بی محلی کنی؟
منم بد باشم...توام بد باشی؟
.
.
می خوام دوباره بیام به آغوشت
می گن با خدا باید با دلت حرفی بزنی
اما خدایا
این دل دیگه نمی تونه
دیگه هیچ کاری ازش بر نمی آد
خدایا می خوام
یکی بیاد نوازشش کنه
راست و ریستش کنه
اما می ترسم
این دل دیگه به کوچکترین تلنگری می لرزه
بعدشم به کوچکترین تلنگری میمیره
خدایا من 24 سالمه
دیگه واسه خیلی از کارا پیر شدم
خدایا
.
.
.
با همه این حرفها
می خوام برگردم پیشت
آغوشتو باز کن
دلی ندارم که بهت بدم
فقط می خوام بیام پیش خودت
اگه زجر می خواد باشه کنار تو باشه
خوشی می خواد باشه کنار تو باشه
به یه بندت گفتم
خوشا با تو
خوشا با هر چه بادا بعد از این با تو
اونم هر جور تونست تو شکستن این دل زحمت کشید
می دونم تو این کارو نمی کنی
.
.
پس خوشا با تو
خوشا با هر چه بادا بعد از این با تو
خدایا من نه نمازی می خونم نه روزه ای می گیرم
اینا رو قبلا با هم اتمام حجت کردیم
فقط بزار بیام تو آغوشت
کسی تو این دنیا حاضر نیست این دلو نوازش کنه
تو این کوتاهیو در حق من نکن
باشه؟

 

نمی دونم...نمی دونم قدرت نوشتن دیگه دارم یا نه؟
نمی دونم این دل دیگه چیزی می خواد بگه یا اینکه می خواد تا آخر عمرم گوشه سینه بخوابه
شاید این سرزمین رو واسه همیشه متروک بزارم
ولی مهم اینه که این سرزمین مال منه

یا علی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام....سلام به همه دوستای گلم....دوست های جدید و قدیم

دوست هایی که این سرزمینو با اومدنشون روشن می کنن

تازگیا شنیدم آقا محسنم میاد سر می زنه اما نظر نمی ده

خوب همین که سر می زنه خودش باعث شادی من میشه

چه خبرا؟از زندگیاتون؟خوش می گذره؟امیدوارم همیشه خوش بگذره

چه قدر این دنیا بی معنی شده

اصلا نمی دونی با کی چطوری رفتار کنی

ناز می کشی....طرف می ره

ناز می کنی .....طرف می آد کنارت

هنوز با یکی اخت می شی میره

بابات همه دنیاته سریع ازت می گیرنش

خدایا.....زجر کشیدن من بهت شادی می ده یا قدرتشو نداری منو ببری؟

هر کدومش جوابت باشه نشون می ده خیلی بی منطقی

از بنده هات انتظاری نمی ره

تو که خدایی اینطوری .....بنده هات حق دارن

حق دارن مال مردم و بالا بکشن

حق دارن بیان دل همدیگرو بشکنن

این آدم ها رو که این همه آتیش می سوزونن تو آفریدی ها

متاسفم برات خدا جون که واسه آفریدن این موجودات نامرد به خودت تبریک گفتی

واسه این موجوداتی که به آسونی دل آدمها رو می شکنن به خودت تبریک گفتی؟

واقعا خسته نباشی.....همچین نامردایی خلق کردنشون خیلی سخته...انصافا سخته

.

.

.

.

گفتگو با دل




سلام دل قشنگم

خوبی؟

.

.

.

چرا جوابمو نمی دی؟

می دونم از دستم ناراحتی

ولی آخه من که تقصیری نداشتم

من تو رو به اون هدیه دادم

نمی دونستم اون تو رو می شکنه

گفتم حتما قدر تو رو می دونه

گفنم حتما احساسی که تو داری واسش با ارزشه

من نمی دونستم

قلبها ز آهن و سنگ

قلب ها بی خبر از عاطفه اند

من نمی دونستم که این قدر بی رحمه

چی؟

من که نمی دونستم نباید تو رو بهش می دادم؟

آخه قلب قشنگم تقصیره خودتم بود

تا چشم من چشاشو دید تو لرزیدی

خودت لرزیدی

خودت درو به روش باز کردی

خوب اونم

خوب اونم دید خونه خودشه زد و شکستش

چی؟

می دونم عزیزم...می دونم قلب شکسته دیگه جمع و جور نمی شه

منم عزیزم دارم می سوزم

تو اگه شکستی من ویرون شدن قصر آرزو هامو جلوی چشمام دیدم

من  ریخته شدن خشت خشت دیوار قصر احساسمو دیدم

آره...احساس منو نادیده گرفت لهش کرد

تاره ببین

چشم من که گناهی نداشت داره شب و روز می باره

اونم داره تاوان می ده

چی؟

آره عزیزم حرف هاش یادمه

آره یادمه که بهم ابراز علاقه کرد

آره اونم یادمه که گفت بهم احساس داره

آره یادمه

چی؟

چرا بهش عمل نکرد؟

عزیزم واسه بازی اومده بود دیگه

آره دیگه....دروغ گفت مثل همه

اومده بود واسه خوش گذرونی

آره دقیقا من و تو شدیم بازیچه

اون خونه گرم تو و اون احساسات قشنگت مورد تمسخر قرار گرفت

آخه چه قدر قلب گلم عقل بهت گفت بازی عشق خطرناکه

چرا گوش ندادی؟

چرا نفهمیدی؟

چرا ندونستی که احساس دست نخورده تو اسباب بازی اونه

چی؟

اگه کی خواست بره چرا اومد؟

می گم که اومده بود بازی کنه

بازی کرد و رفت....واسه اون که لذت داشت

آره خودخواه بود آره

چی؟

نه عزیزم نفرینش نمی کنم

کجای دنیا دیدی آدم همه زندگیشو نفرین کنه؟

خیالت راحت دل گلم

می دونی جای من و تو و امثال ما تو این دنیا نیست

آدما عوض شدن

دل شکستن رو دوست دارن

بازی با زندگی مردم واسشون عادت شده

واسشون لذت داره

چی؟

تیکه های شکستتو خودم جمع می کنم

نه عزیزم عیب نداره بزار ببره دستم

چی؟

.

.

.

من شرمندتم به خدا

می دونم کار از شکستن کذشته...تو له شدی

من همون له شدت رو دوست دارم و تا آخر عمر مراقبشم

.

.

.

تو حداقل من باهات هستم بگو کی بیاد این زندگیه مخروبم رو درست کنه

.

.

.

کی بیاد اشکامو از رو صورتم برداره

حالا گریه نکن

بیا واسش دعا کنیم

.

.

.

ایشالا هیچکی با دلت با زندگیت با احساست بازی نکنه

ایشالا اشک رو چشمات نیاد

ایشالا همیشه خنده رو لبهای نازت باشه

خدایا از سر تقصیرش بگذر

آمین

.

.

.

دل گلم جرا ساکتی؟

.

.

اشک امونم نمی ده

فقط می گم منو ببخش دل گلم بد کردم بهت



خدایا سلام

می بینی که دیگه حرف نمی زنه

جوابشو بده

یکی از بنده هات زده شکستش

جوابشو بده دیگه

باز که شرمنده شدی

تو که خدایی این طوری

بنده هات حق دارن

سرتو بالا بگیر خدا

بد تر از اینارو سرم اوردی

ما که چیزی نمی گیم

فقط اومدم بگم بازم دوستت دارم



در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک اما آیا باز برمی گردی؟

چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد



بابا سلام

بابا چشماتو باز کن

دل مهردادتو شکستن

بابایی دل مهردادت له شده

بابایی چشماتو باز کن تنهاییمو ببین

بابایی احساسم شده بازیچه این و اون بابایی

بابا دستات کجاست که بگیرم

الان میام سر خاکت بابایی

الان میام


یا علی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام...سلام به همه دوستای گلم
ممنونم از همتون
ممنونم که هر از گاهی تو این سرزمین تنهایی یه مشعل روشن می کنین
ممنونم از بعضی از دوستام که وقتی می خوان دعا کنن اول منو دعا می کنن
از همتون ممنونم واسه همه چی
تو این اتاق شلوغ و سرد نشستم تا باز بنویسم
تا باز دردهامو بگم
ضجه هامو تو این سرزمین...که تنها چیزیه که فقط مال خودمه
فقط ماله منه....تنها چیزیه که به من خیانت نمی کنه
دروغ نمی گه ترکم نمی کنه
هر چی بهش بی محلی می کنم کنارم میاد
من هیچی بهش نمی دم اما  اون همه چی بهم می ده
آره ضجه هامو تو این سرزمین می زنم
از یه چیزی می ترسیدم ولی سرم اومد بالاخره
اونم این بود که می ترسیدم این سرزمین اسیرم کنه......و بالاخره اسیرم کرد
اسیر تنهایی شدم
حالا حداقل معنی زندگیه خودمو می فهمم
سخت ترین و وحشی ترین کلمات شدن معنیه زندگیه من
دیگه حتی نمی دونم بگم راضیم یا ناراضی
دیگه مفهوم کلمات برام روشن نیست
واضح نیست
.
.
.

کاش بودی بابا

 

سلام بابا
خوبی؟
چه خبرا؟
.
.
.
 رفتی جزو آدمایی که جواب سلام نمی دن
تو دیگه چرا؟
.
.
کاش بودی بابا
آخه دلم گرفته
می دونی بابا
مرد که نمی تونه درد و دل کنه جلوی کسی
اینو خودت یادم دادی
مرد که نمی تونه گریه کنه
اینم خودت یادم دادی
بابا من الان شدم یه تکیه گاه
مامان بهش تکیه زده
آبجی محبوبه بهش تکیه زده
شاگردایی که دارم بهش تکیه زدن
و خیلیای دیگه بهش تکیه زدن
و همشون دلگرمم از این که من تکیه گاهشونم
اما بابا
کاش بودی و منم به یکی تکیه می زدم
بابا همه میان با من درد و دل می کنن
همه میان تا من پناهشون باشم
همه میان تا من آرومشون کنم
.
.
خوب منو کی آروم کنه
کی حرفهای منو بشنوه
بابا کاش بودی
و
این دل تیکه تیکه شده رو با هم جمع و جورش می کردیم
کاش بودی من می تونستم گریه کنم
بابا تا کی باید تا ساعت 2 شب بیدار باشم تا همه بخوابن
بعد من بتونم بی صدا گریه کنم
بابا این بغض دیگه داره گلومو می ترکونه
داره کل بدنمو متلاشی می کنه
کاش بودی بابا
اصلا بابا کاش من می رفتم...تو چرا رفتی
آخه بابا من که تو این دنیا آرزویی نداشتم
بابا این دنیا واسه من گند بود تو گندترش کردی
.
.
.
کاش بودی بابا

 

بعضیا قید همه چیو زدن
                           بعضیا اسیر اقبال بدن
                                              اون بالا نشستی گوش کن ای خدا
                                                                                        چه عذابیه به دنیا اومدن


 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام سلام به همه دوستاي گلم  خوبين همه؟
خوشحالم از اين كه دوستاي جديد هم پيدا كردم
خوشحالم كه دوستاي قديمي من دوباره اومدن
و به من سر زدن
شرمنده ديگه يه سرزمينه پر از تنهايي
وسيله پذيرايي ندارم
جز غم و اندوه هاي زيادم
غم هاي شما هم كه زياده اما....خوب ديگه
فقط مي تونم بگم ممنون و صورت همتون رو از راه دور ببوسم

دو شب پيش خواب بابامو ديدم
خيلي شاد بود خيلي خندون بود
زدم زير گريه مثل 4 سالگيم
بازم مثل 4 سالگيم بابام گفت مرد كه گريه نمي كنه
گفتم بابا دلم برات يه ذره شده چرا نمياي ديدنم
گفت من هميشه مي بينمت بابا جون
گفتم يعني من مهم نيستم...من نبايد ببينمت
گفت قدر لحظه هاتو بدون الان داري مي بينيم
خنديدم...خنديدو بغلم كرد
مثل 4 سالگيام نازم كرد
مثل الان كه يه بغض اومد تو گلوم اونجا هم يه بغض اومد تو گلوم
خدايا چه قدر آغوشش گرم بود
بوي خودش رو مي داد
لذتي بود
فراوون لذتي بود
گفتم بابا من دلم واست تنگه مي خوام بيام پيش تو
هر جا كه هستي
فقط مي خوام با تو باشم
تا اينو گفتم لبخندش خشك شد و سريع نا پديد شد
از خواب بيدار شدم فهميدم هنوزم كه هنوزه بايد تو اين دنياي عوضي واستم
هنوز بايد.....
ولي خدا
بد جور دلگيرم ازت


گفتگو با خدا
سلام خدا
خوبي؟
چه خبر؟
خوش مي گذره؟سرت شلوغ كه نيست يه موقع؟
اگه داري برنامه عذاب بنده هاتو مي چيني كه مزاحم نشم
واسه من چي نوشتي؟
عذاب جديده؟
مي دوني تو دستم چيه؟
كاسه صبرمه
اوردم اندازشو ببيني همون اندازه عذاب كني
آره اندازه كاسه صبرم خيلي بزرگه
اما قربون شكلت به چاه كه وصل نيست پر مي شه ديگه
الانم اگه خوب نگاه كني مي بيني لب به لب پره
البته چند بار خاليش كردم
وگرنه صد بار سرريز كرد
بابا باز فرشته هاي در گاهت دارن چپ چپ نگاه مي كنن
آها....باز نا شكري كردم
آها داري بنده هاتو امتحان مي كني
عجب خداي عالمي
بعد اين همه امتحان اندازه كاسه صبر من دستت نيومد
؟
حالا خودم اومدم اين كاسه صبرو نشونت بدم
اينه
اينقده
مي بيني؟
كله كاسه صبر من اينه
از اين بيشتر نميشه
خواهشا همين اندازه عذاب بزار
خوشي ندي به بنده هات ها
آسمونت ميفته رو زمين
به بابام سلام برسون بگو خيلي دوستش دارم
دو نفرو تو اين دو دنيا خيلي دوست داشتم اما نفهميدن
يكيش كسي كه اين سرزمينو به جاي همه خوبيام بهم هديه داد
يكيشونم تو اي خدا جان
فرقتون با هم اينه كه اون خدا نبود
اما تو خدايي
از سر تقصيره اون بايد بگذرم
تو كه خدايي نفهميدي دوستت دارم
اون كه ادمه و جايزالخطاست ديگه
از اين حرفها بگدريم
دوستت دارم خدا
فعلا

.
.
.
تنهام نذارين
يا علي




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام....سلام به همه دوستاي گلم...به همه كساني كه به
سرزمين تنهايي من سر زدن چه نظر دادن چه نظر ندادن
همين كه اومدنو چند لحظه اي به اين سرزمين تنهايي روشنايي هديه كردن ممنون
يه سوال
خداييش اگه جاي خدا بودين....و مي ديدين كه بعضي از بنده هاتون بدون كينكه گناهي كرده باشن دارن تاوان پس مي دن
شرمنده نمي شدين؟؟؟؟.....روي صحبتم با خودم نيست
اصلا من گند ترين آدم روي زمين
....مي دونم ...يه جاهايي يه جوري بندشو شرمنده مي كنه كه ايول داره
يعني واقعا من تا حالا خيلي شرمندش شدم
اما.....بعضي جاها اون شرمنده بنده هاش ميشه
شايد مي خواد خدا بودنش رو به رخ بكشه
شايد مي خواد تلافي كنه
اما اسمش خداست
تلافي...به رخ كشيدن......اين وصله ها به خدا نمي پسبه
بابا خداست ديگه اين كارا رو نبايد انجام بده
اين حرف ها رو كه نمي شه به همه گفت چون جوابت مي شه يه جمله:
حتما حكمتي داشته
شرمنده كردن آدما هيچ حكمتي توش نيست
مي دونم خدا الان كه داري ايني رو مي خوني بد جور رفتي تو فكر
شايد لحظه اول بگي اي بابا اين پسر چه قدر پر روئه
اما مي دونم بعد از چند ثانيه فرشته هاتو از اتاقت بيرون مي كني زير لب مي گي:
حق داره...باهاش بد كردم
.
.
.
آخه خدا جون شرمنده كردن...به رخ كشيدن كار منه
مني كه يه آدمم
مني كه شروعم بوده يه قطره
بعدش شدم آدم...ا
از من انتظار مي ره
چون من كامل نيستم
بابا من خدا نيستم
خنديدن..گريه كردن...شكستن...ساختن...جنگيدن....شرمنده كردن....ايني كاره منه
هيچكسي هم به اين كار من خورده نمي گيره چون همه مثل هم ديگه هستن
اما خدا جون تو خدايي
تو.
.
.
.
بابا تو بي نقصي
تو كاملي
شايد يه زمانيم تو نياز به يه تلنگر داري
حالا من اين تلنگرو زدم
.
.
.
بي حساب شديم
اما
.
.
.
بازم خيلي دوست دارم


 

 

آن يار كه جان و دل و عمر و نفسم بود

يك لحظه نگاهش همه عمر بسم بود

روزي كه او را ز من اين چرخ جدا كرد

اي كاش كه بر مرگ خودم دسترسم بود

گفتند كه دل بر كن و آزاد شو از بند

آزادي از آن بند خدايا قفسم بود

بگذار بگريم من از اين غصه كه بر چشم

نا ديدن روي تو دو صد خار وخسم بود


.
.
.
بچه ها هواي بابا ها و عشق هاتونو داشته باشين
شايد يه روزي خداي نكرده زير لب با خودتون بگين
((حيف كم ديدمش))
.
.
.
يا علي




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام ....سلام به همه دوستاي گلم...دوستايي كه مطمئن هستم كه فراموشم كردن
تقصير اونا نيست....تقصير منه
يه غيبت طولاني داشتم
مي تونين از آخرين پستم به اين موضوع پي ببرين
آره....اين چند وقتي كه نبودم هزاران مشكل بود كه نتونستم بيام
چند ماه اول غيبتم مربوط ميشه به مشكل مالي كه داشتم
آره.....حتي پول خريدن يه كارت اينترنتم نداشتم
كرايه تاكسيمو نداشتم چه برسه به كارت اينترنت
چند ماه بعدشم مربوط ميشه به يه سفر كاري واجب
تو اون سفر حتي كامپيترم نداشتم
اما چند ماه آخر
اين وب لاگ نشون مي ده كه اين دنيا عشقمو ازم گرفته
اما اين دفعه دنيا تمام زندگيمو گرفت
تمام پشت و پناهم
بزرگترين عشقم
آره.....دنيا اين دفعه بابامو گرفت
نمي دونم بدهيم به اين دنيا كي مي خواد تموم شه
نمي دونم چه قزضي به اين دنيا بدهكار بودم كه اين همه بهره داشت
يادمه اون زمان اين وب لاگ آرومم مي كرد
چون همه حرف هام اينجا زده مي شد
الان اومدم دوباره ببينم اين دوست اينترنتي چقدر مي خواد و چه قدر مي تونه كمكم كنه
ازتون يه خواهش دارم
من كه عقيده درست و درموني ندارم
شماهايي كه دارين يه فاتخه واسش بخونين
منم تنها نذارين
دردم چند برابر شد
ممنونم
.
.
.
.

روزي كه او را ز من اين چرخ جدا كرد....اي كاش كه بر مرگ خودم دسترسم بود


گفتگو با پدر

سلام بابا
بابا
بابا
.
.
.
هميشه بعد اولين بابايي كه مي گفتم مي گفتي جانم بابا جان
اما الان هيچ صدايي به گوشم نمياد
عيب نداره
جواب نده اما به حرفام گوش كن
مي دونم مي شنوي
بابا
يادته مي گفتي مهرداد هر كي پشتت نباشه
من هميشه پشتتم
الان كسي پشتم نيست
اما توام نيستي
يادمه هيچ وقت زير حرفت نمي زدي
بابا يادته اون شكستيو كه خوردم
تو هميشه دلداريم مي دادي
يادته مي گفتي مهرداد لياقتت با لا تر از اين حرفاست
يادته گفتي اين طوري نميشه خودم بايد واست يه زن خوشگل و نجيب و خانوم بگيرم
و هزاران هزار حرف هاي ديگه اي كه زدي
پس كجا رفتي؟
فكر مي كني از اين ناراحتم كه واسم زن نگرفتي يا پشتم نيستي
نه به خدا
فقط دلم برات تنگ شده
كل حرفم اينه كه كجا رفتي؟
اصلا چرا تو رفتي؟
من مي رفتم بابا
من كه آرزويي نداشتم تو اين دنيا
بابا به اندازه كافي اين دنيا برام گند بود
چرا تو گند ترش كردي
بابا مي گفتي اگه مردم برام گريه نكن
بابا من گريه نمي كنم فقط اينايي كه رو صورتم اشكه اسمش
پس ناراحت نشي بابايي
مي بيني بابا
24 سالمه
مثل 4 ساله ها مي گم بابايي
بابا اگه اون تريپ عشق و لاو من اونطوري دنيامو ويرون كرد
تو كه ديگه كاري كردي كه درست نشه
بابا به دل نگير
خرم ديگه
بابا هزار حرف تو دلم ولي چي بگم بابا؟
خداحافظ
راستي بابا
دوستت دارم
.
.
.

 

 

اين دنيا دلمو شكست هنوز داشتم اونو ترميم مي كردم
كمرمو شكست
خيلي بي معرفتي دنيا
تنهام نذارين با معرفتها

ای گل باغ و چمن از ما گسستن زود بود

          پشت فرزندان از این ماتم شکستن زود بود

                               بعد تو همسر ندارد در این صبر انتظار

                                                ای پدر بر سنگ نامت نقش بستن زود بود

 

يا علي




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام .........سلام به همه شما دوستاي گلم
به همه شما دوستايي كه با دنيايي عوضتون نميكنم
اميدوارم هر روزتون بهتر از روز قبل باشه
.............
هر شب كه چشم رو هم مي ذارم به خدا مي گم كاري كن فردا نباشم رو زمين
اما ..........
به قول حميد مصدق
چه تمناي محالي دارم خنده ام ميگيرد
........
به عكسش كه نگاه مي كنم
هيچ وقت احساس نمي كنم كه ديگه برام تازگي روز اول رو نداره
هنوزم كه هنوزه برام تازس
هنوز كه هنوزه تا مي بينمش قلبم تند تند مي زنه
هنوز كه هنوزه تا مي بينمش دلم مي لرزه
تو زندگيه من...اون هميشه تازس
هميشه و هميشه
....
ديگه تكرار ناشدنيه
....
يكي بود اومد ....اما رفت
چرا؟.........نمي دونم
فقط مي دونم وقتي كه بود دنيا هموني بود كه من مي خواستم
اما زود گذر مثل يه خواب
مثل يه رويا رفت
واسه هميشه
......
واسه هميشه مي دونين چه معنيه تلخي داره؟
يعني تا آخر عمر من رفت
يعني يه حسرت تا آخر عمر من
يعني يه بغض تا آخر عمر من
يعني اينكه تاآخر عمر بايد يه چشمم اشك باشه يكي خون
اما
از خدا مي خوام كاري كنه كه اون تاآخر عمر
اشك به چشاش نياد مگر از شوق زياد
....

الان روي صحبتم با اونايي كه تو راهي كه من مي خواستم به اون برسم واسه من سنگ شدن
خوب شد؟...آره به چيزي كه مي خواستين رسيدين
واسه هميشه از دستش دادم
واسه هميشه تنها شدم
خوبه؟
شما راضي شدين؟
حالا يه سوال از شما
چي به شما ها رسيد؟
غم من...اشك من....ناراحتي من خيلي ديدنيه
خوب نگاه كنين
تا آخر عمر نگاه كنين
تا آخر عمر غم رو تو چشماي من ببينيد
تا آخر عمر اشكهاي منو ببينيد
من اهل نفرين نيستم....اهل فحش دادن نيستم....
اما الان خودتون قضاوت كنين
حتي قضاوتش رو به خدا واگذار نمي كنم
چون اگه به اون واگذار كنم
زندگيتون تباه ميشه
من نفرين نمي كنم اما دلم رو بد شكوندين
دل شكسته نياز به نفرين نداره
اميدوارم اينطوري نشه اما بدونين آه اين دل دامنتون رو ميگيره

.........

      گفته بودي جگرم خون نكني باز كجايي؟

          من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي

                      عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي


...........
چند روز پيش تو يه وبلاگ يه نوشته خوندم باز رفتم تو بهت
چهرم در كل شد يه علامت سوال
و باز يه خنده تلخ روي لبام نشست
اين جمله اين بود:

دل ميگيرد وميميرد و هيچ کس سراغي از آن نمي گيرند ادعاي خداپرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شدهايم غرورمان را بيش از ايمان باور داريم حتي بيشتر از عشق

آخه من كه غرورم رو براي عشقم له كردم
بازم به سرنوشت كساني دچار شدم
كه هواي غرورشون رو داشتند
اينم باز بايد از بالا سري بپرسم
و طبق معمول بي جواب بمونم
و باز دوباره اشك...اشك...اشك

 


گفته بودي که چرا محو تماشاي مني
                   

                      آنچنان که يک دم مژه بر هم نزني 
                                 

                                  مژه بر هم نزدم تا که زدستم نرود
                                            

                                              ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني

 

خدايا گر تو درد عاشقي را مي کشيدي

       تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي

            اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي
 

                  پشيمان ميشدي از اينکه عشق را آفريدي
 

بگو هرگز سفر کردي.
 

      سفر با چشم تر کردي
 

            کسي را بدرقه با اشک. تو با خون جگر کردي

ز شهر آرزوهايت به نا کامي گذر کردي
 

                  گل اميدرا پرپر به خاک رهگذر کردي

بازم ممنون كه مثل هميشه به درد دل اين عاشق دل شكسته گوش مي كنين
بازم شرمندتون
بازم دوستون دارم
تنهام نذارين
يا علي




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام....سلام به همتون....
خوبين همه؟
اميدوارم كه هميشه خوب باشين
هميشه شاد
شاد......شاد.....
چه قدر براي من اين كلمه غريبه
تو فرهنگ لغت من ديگه خط خورده
زندگي سخت تر از اوني بود كه خدا بهم گفت
يادم مياد روزي كه مي خواستم بيام اين دنيا
خدا بهم گفت يادت باشه اين دنيا مثل اين دنيا نيست
سخته....مشكله......
اما بهم نگفت اين دنيا غير قابل تحمله

گاهي فكر مي كنم اگه

مادرم شوخ چشمي نمي كرد و پدرم آتش شهوت رو تو خودش مي كشت

شايد من الان تو اين دنيا نبودم

پدر....مادر....

به خاطر همه زحمت هايي كه كشيدين ممنون

اما كاشكي اون شبي كه مي خواستين منو به وجود بيارين

يه لحظه به اين فكر مي كردين كه

شايد اين بچه اي كه به دنيا مياد

يه روز عاشق شه

معشوقش بي وفايي كنه

اين بچه خراب بشه

.........

همونطور كه ويرون شدنم رو خودتون ديدين

مامان هنوز خوب يادمه

من تو اتاقم گريه مي كردم

اما صداي گريه تو هم ميومد كه به بابا مي گفتي چرا اين پسر چند وقته لب به غذا نمي زنه

بابا خوبه خوبه خوب يادمه

كه چطوري بهم نگاه مي كردي

غرور مردونت اجازه نمي داد باهام هم دردي كني

اما ميديدم كه تو هم از ويروني من داري ويرون ميشي

حالا من به جهنم....به درك.....

ارزششو داشت كه شما ها به خاطر من اين طوري عذاب بكشين؟

مامان كاشكي حداقل به خاطر خودت شوخ چشمي نمي كردي

بابا كاشكي حداقل به خاطرخودت آتيش شهوتت رو مي كشتي

 

الان همه راحت بوديم

مامان مي دونم شبايي كه مثل ابر بهار گريه مي كردم...تو هم تو اون اتاق گريه مي كردي

بابا ميدونم......تو به خاطر غرورت نمي تونستي با كسي درد دل كني
ا

ما ميديدي كه روبروت دارم هر روز آب مي شم

.....

مامان....بابا....

شرمندتونم

.......


اشك   من هر شب وهر روز شاهد اين درد من است

روزي كه بيايي خوب مي دانم

                                                 روبرويت

                                                                        سنگ قبر   سرد من است

 

شيشه پنجره را باران شست

                                        از دل من اما

                                                         چه كسي نقش تو را خواهد شست؟

اما بچه ها اينو بدونين

اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست


 

بچه ها يه روز ديگه هم گذشت
فقط خوشحالم
چون دارم به مرگ نزديك تر مي شم
....
دوستون دارم
.....تنهام نذارين
ياعلي




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:12 قبل از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::

سلام.........خوبين همه؟
اميدوارم همتون خوب باشين
ممنونم به خاطر همه نظراتي كه دادين
به خاطر حضوري كه تو وبلاگم داشتين
همه شماهايي كه بهم سر مي زنين....يادتون باشه ....همه چيز منين...همه سرمايه من...همه چي
بدونين براي من ارزشتون خيلي خيلي.........خيلي بالاست
................................
................................
................................


گفتكو با او
سلام
....
.....
بازم كه سلامم بدون جواب موند
......
حالت خوبه؟
........
بي معرفت اوايل تو خوابم ميومدي
مي دوني الان چند وقته كه نيومدي تو خوابم؟
آها يادم نبود تو ديگه نمي خواي منو ببيني
خوب ...بيا تو خوابم ولي يه جا وايستا كه تو منو نبيني
........
نه عزيزم اين كه دستور نيست
يه خواهشه
مي بيني هيچ چيزي فرق نكرده من همون مهردادم
همون عاشق ديوونه
چرا يه چيزايي فرق كرده
من چهرم شكسته تر از سنم شده
يه چيز ديگم فرق كرده
من همونيم كه ديوونه بازيامو دوست داشتي
اما الان از من متنفري اما
هنوزم من دليلشو نمي دونم
مي دوني الان كجاييم؟
تو سرزمين تنهايي من
سرزميني كه تو به من هديه دادي
من به تو يه قصر طلايي دادم
تو به من يه سرزمين
من اون قصر با احساسم ساختم
سنگ به سنگ..آجر به آجرش با احساسم ساختم
با احساس دست نخوردم
مي فهمي؟
...
تو اين سرزمين با چي ساختي؟
با دروغهايي كه بهم گفتي
با خيانتهايي كه كردي
با......
......
من به تو يه قصر دادم تو به من يه سرزمين
اما با اين همه تفاوت
....
يادته؟
همين تفاوت ها بود كه من و تو رو به هم رسوند
حالا هم همين تفاوت ها جدامون كردن
......
.....
بگذريم
من نيومدم كه تو رو شرمنده كنم
فقط اومدم بگم
...
بيا تو خوابم
.
.
مراقب خودت باش گلم

 

زندگي چون قفسي است

قفسي تنگ

پر از تنهايي

وچه خوب است

لحظه اي غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

.....پرواز

.
.
.
خداوندا

 

 تو مي داني

كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است

 پس چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است
.
.
.
تورو بايد مي شناختم كه هزارتا چهره داشتي
                                

                                    روي احساس دل من داشتي قيمت مي گذاشتي

تو نتونستي بفهمي كه وفا خريدني نيست
                                   

                                            چيني شكسته دل ديگه پيوند شدني نيست

                           
.
.
.
بچه ها جون بازم شرمنده هر موقع مياين وبلاگ من غمهاتون زياد مي شه
اما اين دعا هميشه پشت سرتون مياد
غمهاتون كوتاه(اين دعاي ياسمين هستش كه از اون ياد گرفت(
منتظرتون هستم
يا علي

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط :: مردی از ساتاما ::